سیزده بدر

مشاهده یادداشت خصوصی

   + اردیبهشت - ۱٠:۱۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱/۱٤

نوروز زیبا بر همگان فرخنده باد

 

1-حدود یه ماه پیش، کتاب "دو قرن سکوت" رو خوندم و وقتی که شیوه ورود اعراب به ایران واسم روشن شد، حس بدی بهم دست داد. خوندم که وقتی اعراب بیابانگرد وارد ایران شدند، چه خون ها که نریختند و چه جنایت ها که نکردند. هر کس را که به زبان پارسی حرف می زد، کشتند و بسیاری کتاب های ارزشمند را از بین بردند...

2-چند روز پیش، توی یه برگه که مربوط به تسهیلات بانکی طرح مسکن مهر بود، یه جملشو خوندم: "جزئیات آئین نامه جدید اعطای تسهیلات مسکن مهر منتشر شد." به نظر شما توی این جمله چند واژه ی عربی و چند واژه ی فارسی وجود داره؟! به جز سه واژه ی "نامه" و "مهر" و "شد"، همه واژه ها عربی هستند. این فقط یه نمونه بود، اگه دقت کنید توی نوشته ها و گفتارها، نمونه های زیادی میشه پیدا کرد.

اصل مطلب:

عرب ها خیلی تلاش کردند که زبان و فرهنگ پارسی رو از بین ببرند ولی هرگز پیروز نشدند، چون ما فردوسی داشتیم و پیش از او،‌ ابومسلم و نیز بسیاری بزرگ مردان و پارسی دوستان دیگر.

ما خیلی از واژه ها رو  به زبان عربی به کار می بریم که واسه بعضیا معادل پارسیشون از بین رفته و فراموش شده. ولی واسه اونایی که معادل پارسی دارن، نامردیه اگه  واژه ی عربی رو گزینش کنیم!

به نظر من این وظیفه ماست که در پاسداری از زبان فارسی کوشا باشیم و تا جایی که می تونیم واژه های زیبای پارسی به کار ببریم.

جشن باستانی نوروز، بزرگترین و زیباترین جشنیه که از فرهنگ زیبای مردمان باستانی ایران زمین به ما به یادگار مونده. خیلی زیباتر و پسندیده تر خواهد بود اگر به جای "عید شما مبارک" بگوییم: "نوروز بر شما خجسته باد." یا بگوییم:"جشن باستانی نوروز فرخنده باد."

پس به همه پارسی زبانان و ایران دوستان گرامی میگم که:

 

نوروز زیبا بر همگان فرخنده باد

 

پی نوشت:

توی نوشته بالا، تا جایی که واسم میسر بود، واژه های پارسی به کار بردم. اگه به نظرتون جایی کوتاهی کردم، ممنون میشم که گوشزد کنین.

   + اردیبهشت - ٩:٥٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/٢۸

سیلی محکم

 

پشت چراغ قرمز تو ماشین داشتم با تلفن حرف میزدم و برای طرفم شاخ و شونه میکشیدم که نابودت میکنم ! به زمین و زمان میکوبمت تا بفهمی با کی در افتادی! زور ندیدی که اینجوری پول مردم رو بالا میکشی و........ خلاصه فریاد میزدم

 

یه دختر بچه یه دسته گل دستش بود و چون قدش به پنجره ی ماشین نمیرسید هی میپرید بالا و میگفت آقا گل ! آقا این گل رو بگیرید....

 

 

منم در کمال قدرت و صلابت و در عین حال عصبانیت داشتم داد میزدم و هی هیچی نمیگفتم به این بچه ی مزاحم! اما دخترک سمج اینقد بالا پایین پرید که دیگه کاسه ی صبرم لبریز شد و سرمو آوردم از پنجره بیرون و با فریاد گفتم: بچه برو پی کارت ! من گـــل نمیخـــرم ! چرا اینقد پر رویی! شماها کی میخواین یاد بگیرین مزاحم دیگران نشین و....

 

 

دخترک ترسید... کمی عقب رفت ! رنگش پریده بود ! وقتی چشماشو دیدم ناخودآگاه ساکت شدم ! نفهمیدم چرا یک دفعه زبونم بند اومد! البته جواب این سوالو چند ثانیه بعد فهمیدم! ساکت که شدم و دست از قدرت نمایی که برداشتم ، اومد جلو و با ترس گفت : آقا! من گل نمیفروشم! آدامس میفروشم! دوستم که اونور خیابونه گل میفروشه! این گل رو برای شما ازش گرفتم که اینقد ناراحت نباشین! اگه عصبانی بشین قلبتون درد میگیره و مثل بابای من میبرنتون بیمارستان، دخترتون گناه داره.......

دیگه نمیشنیدم! خدایا! چه کردی با من! این فرشته چی میگه؟!

 

 

حالا علت سکوت ناگهانیمو فهمیده بودم! کشیده ای که دخترک با نگاه مهربونش بهم زده بود ، توان بیان رو ازم گرفته بود! و حالا با حرفاش داشت خرده های غرور بی ارزشمو زیر پاهاش له میکرد !

 

یه صدایی در درونم ملتمسانه میگفت: رحم کن کوچولو! آدم از همه ی قدرتش که برای زدن یک نفر استفاده نمیکنه! ... اما دریغ از توان و نای سخن گفتن!

تا اومدم چیزی بگم ، فرشته ی کوچولو ، بی ادعا و سبکبال ازم دور شد! حتی بهم آدامس هم نفروخت!

 

 

هنوز رد سیلی پر قدرتی که بهم زد روی قلبمه ! چه قدرتمند بود!!

مواظب باشید با کی درگیر میشید! ممکنه خیلی قوی باشه وکتک بخورید!

 

 

 

 

پی نوشت:  این مطلب کپیه!! 

 

   + اردیبهشت - ٦:٢٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/٢٧

روح جوانمردی مردمان ایران باستان

 

داستان زیر واسم ایمیل شده بود که وقتی خوندمش حیفم اومد که تو وبلاگم نذارم. شاید دوستان، بیشتر به بزرگواری مردمان ایران باستان پی ببرند:


وقتی کارگزاران انوشیروان ساسانی در حال بنا کردن کاخ کسرا بودند به او اطلاع دادند که برای پیشبرد کار ناچارند برخی از خانه هایی که در نقشه بارگاه ساسانی قرار گرفته اند را نیز به قیمتی مناسب خریداری و سپس ویران کنند تا دیوار کاخ از آنجا بگذرد، اما در این میان پیرزنی هست که در خانه ای گلی و محقر زندگی میکند و علیرغم آنکه حاضر شده ایم منزلش را به صد برابر قیمت واقعی اش از او خریداری کنیم باز راضی نمی شود.چه باید کرد؟ انوشیروان گفت: "از من نپرسید که چه باید کرد، خودتان بروید و بنا به رسم عدالت و روح جوانمردی که همه ما ایرانیان داریم با او رفتار کنید". کسانیکه از ویرانه های کاخ کسرا (ایوان مداین) بر لب دجله عراق دیدن کرده اند حتما دیوار اصلی کاخ را هم دیده اند که در نقطه ای خاص به شکل عجیبی کج شده و پس از طی کردن مسیری اندک باز در خطی راست به جلو رفته است. این نقطه از دیوار همان جاییست که خانه پیرزن تنها بود و بنای کاخ را به احترام حقی که داشت کج ساختند تا خانه اش ویران نشود و تا روزی هم که زنده بود همسایه دیوار به دیوار پادشاه ماند. از آن زمان هزاران سال گذشته است اما دیوار کج کاخ کسرا باقی مانده است تا نشانه روح جوانمردی مردم ایران و عدل پادشاهانشان در عهد ساسانی باشد.دیوار کج کاخ کسرا بر جای مانده است تا یادآور آن پیرزن تنها و نماد روح جوانمردی مردم ساسانی و نشانه عدل و عدالت انوشیروان باشد. روانش شاد.

 

   + اردیبهشت - ٦:۳۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/٦

 

 

هیچ چیز در زندگی شیرین تر از این نیست که کسی انسان را دوست بدارد. من در زندگانی خود هر وقت فهمیده ام که مورد محبت کسی هستم, مثل این بوده است که دست خداوند اعلام را بر شانه خویش احساس کرده ام...

                                                         

                                                                                                  (چارلز مورگان)

   + اردیبهشت - ٢:٢٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱۱/٢٠

 

مشاهده یادداشت خصوصی

   + اردیبهشت - ۸:۱٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱۱/۸

زندگانی زیباست

 

به ملاقات هوای برویم

که در آن

          عطش خالص دل را، ز صفایش بسپاریم به خاک

و در این عصر دل انگیز بهاری

روشنی را بچشیم.

من به راه افتادم

همه را حس کردم:

"چکچک چلچله از چتر چنار

رویش رود روان از ورای باور

پر پرواز پرستو که پر از پندار است

بوی باران بهاری، وقت بیداری باد"

چه صفایی دارد!

                  لمس فردوس برین  

                                    در عبور لحظات

                                    از فراوانی نوری که به دل ها جاریست.

 

زندگانی زیباست

                        کاش دریابیم...

 

 

 

                                      "اردیبهشت"

   + اردیبهشت - ٩:۱٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/۱۳

آیینه دنیا

 

پست قبلیم (زیباترین قسم) رو با نام آیینه دنیا، اصلاح میکنم! مرسی از دوست عزیزم

آقای ژن کاذب

 

نه تو می مانی و نه اندوه
و نه هیچیک از مردم این آبادی...
به حباب نگران لب یک رود قسم،
و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت،
غصه هم می گذرد،
آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند...
لحظه ها عریانند.
به تن لحظه خود، جامه اندوه مپوشان هرگز.

 

کیوان شاهبداغی

   + اردیبهشت - ۱٢:٠٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/۱۳
← صفحه بعد