لئونارد کوهن(بزرگان)


«لئونارد کوهن»کانادایی است.شاعر،آهنگساز،خواننده،نقاش و معمار است.از«آفتاب»،«ذن»و«فدریکو گارسیا لورکا»خوشش می آید.از«برف»،«صهیونیسم»و«برنامه ات برای آینده چیست؟»بدش می آید.
متن زیر،بیانیه ی او درباره ی«چگونه شعر بخوانیم؟»است:

ادای کلمه ها را در نیاورید.
کلمه ی«پروانه»را در نظر بگیرید.برای به زبان آوردنش لازم نیست صدایتان را سبک تر از پر کنید و بال های مخملی به آن ببندید.لازم نیست ادای یک روز آفتابی یا یک دشت نرگس زرد را در بیاورید. لازم نیست عاشق پروانه یا چیز دیگری باشید.«پروانه»،پروانه ی واقعی نیست.کلمه ای هست و پروانه ای که اگر با هم اشتباه شان کنید،مردم حق دارند به شما بخندند.آن قدر پز کلمه را ندهید؛یعنی شما،شمایی که دارید شعر می خوانید،بیشتر ازهمه پروانه ها را دوست دارید؟یا بهتر از همه ازکارشان سردرمی آورید؟کلمه ی پروانه،اطلاعات محض است.نه فرصتی برای این که لای گل ها،بال بال بزنید یا دست دوستی به سویشان دراز کنید یا سمبلی از زیبایی وشکنندگی باشید یا به هر شکل دیگر ادای پروانه ها را دربیاورید.ادای کلمه ها را درنیاورید.هرگزادای کلمه ها را درنیاورید.وقتی از پرواز حرف می زنید،سعی نکنید اززمین فاصله بگیرید؛وقتی ازمرگ حرف می زنید،سرتان را باچشم های بسته،کج نکنید؛وقتی ازعشق حرف می زنید،نگاه سوزان تان رابه من ندوزید.اگر می خواهید حرف های عشقبارتان در من اثرکند،دست تان راتوی جیب ببرید وحرکت های بی ربط انجام دهید.
می پرسید دوره و زمانه چه لحنی را می طلبد؟ دوره وزمانه هیچ لحنی را نمی طلبد. ما،مادران داغدارآسیایی رادرعکس ها دیده ایم. چیزی که نمایشگر دهشت این زمانه باشد و شما بتوانید با صورت تان اجرایش کنید،وجود ندارد. لطفا زورنزنید. چون فقط خودتان راجلوی آنها -که از اعماق وجودشان چیزهایی را درک کرده اند- ضایع می کنید.ما منتهای درد و نابسامانی مردم را در گزارش ها دیده ایم.همه می دانند که شما خوب می خورید وحتی پول خوبی بابت ایستادن جلوی ما می گیرید. شما برای آدم هایی اجرا می کنید که فاجعه را تجربه کرده اند.این واقعیت باید کمی ساکت تان کند.
کلمه را تلفظ کنید،اطلاعات را برسانید وکنار بروید.نمی توانید هر چیزی را که از عشق می دانید در هر سطر از کلامتان بگنجانید.نمی توانید چیزی یاد مردم بدهید. از آنها زیبا ترنیستید؛داناتر هم.صدایتان را بالا نبرید.وانمود نکنید خواننده ی خوبی هستید که لشکر طرفداران وفادار،تمامی فراز ونشیب زندگی اشان را تا همین لحظه تعقیب کرده اند.بمب ها وشعله افکن ها وکثافت های دیگر،فقط شهرها و درخت ها را نابود نکردند،آنها«صحنه» راهم از بین بردند.فکر می کنید شغل شریفتان از این ویرانی جهان،جان سالم به در برده است؟دیگر صحنه ای وجود ندارد،نورافکنی هم.شما میان مردمید،پس متواضع باشید.کلمه ها را تلفظ کنید،اطلاعات را برسانید وکنار بروید.
این چشم اندار،درونی است،خصوصی است.به خلوت کلام،احترام بگذارید.این قطعه ها،در خلوت نوشته شده اند.خلوتشان را به هم نزنید و فقط تلفظشان کنید.شعر،شعار نیست.نمی تواند آگاهی دهد.نمی تواند سابقه ی حسی تان را ارتقا دهد.شما دون ژوان نیستید،بانوی عاشق کش اغواگر هم.شما طلبه ی قواعدید،پس ادای کلمه ها را درنیاورید.وقتی ادا در می آورید،کلمه ها می میرند،می پلاسند و ما با جاه طلبی شما،تنها می مانیم.
فهرست لباس هایی را که به خشکشویی داده اید،چگونه چک می کنید؟کلمه ها را با همان دقت به زبان آورید.لازم نیست حتما در دستمال زار بزنید.قرار نیست با حوله لرز بکنید و از جوراب،یاد سفرهای دور و دراز بیفتید.اینها فقط لباسند.درگیرشان نشوید.فقط آنها را بپوشید.
شعر،اطلاعات محض است.شعر،قانون اساسی کشور درون است.اگر با احساسات گرانقدرتان بادش کنید،شبیه سیاستمدارانی می شوید که همیشه تحقیرشان کرده اید؛ شبیه کسی می شوید که با تکان دادن یک پرچم، حقیرترین نمایش را به یک میهن پرستی احساساتی تبدیل می کند. فکر کنید کلمه ها،علم اند نه هنر.فکر کنید گزارش اند،فکر کنید دارید در همایش انجمن کاشفان جغرافیای ملی،حرف می زنید.این مردم،خطرات کوهنوردی را میدانند و به شما بابت همه ی این دشواری های نگفته،احترام می گذارند.از بلندی کوه برایشان بگویید؛از وسایلی که با خودتان برده اید؛از جزئیات سطح صخره ها و از مدت زمان پیمودن شان.اعصاب مردم را برای آه و ناله به کار نگیرید.برق چشم ها-اگر شایسته باشید-از مدیحه سرایی شما،فوران نمی کند.از لرزش صدا یا قلع و قمع هوا با تیزی دست هایتان،بیرون نمیزند.از تحسین آنها،در حضور سکوت شما،حاصل می شود.
از خودنمایی حذر کنید.از ضعف نترسید.از خسته بودن شرمنده نباشید.خستگی خوب است.خستکی جذابتان می کند.انگار می توانید تا ابد این راه را ادامه دهید.